ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
210
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
كه وى اصلا از گفتههاى من سر درنمىآورد بلكه مطالب غلط مندرج در كتب فارسى را براى شاگردان بازگو مىكند و من بعدها با رنج فراوان ناچار شدم بكوشم تا اين مطالب نادرست را از ذهن شاگردان خارج كنم . از اينجا ديگر تمام تلاش خود را علىرغم ابتلا به بيماريهاى بومى در دو سال اول اقامتم در ايران - يعنى دچار شدن به اسهال و نوبه كه مرا تا لب گور برد - معطوف به آموختن زبان فارسى كردم ؛ براى يافتن اصطلاحات فنى به كتب متعدد لغت مراجعه مىكردم و گمان مىكنم درحالىكه اين اصطلاحات را با كلمات ديگر مىآميختم با كمك انگشتان ، اشارات ، نقاشيها و داروها توانسته باشم درسى كه تا اندازهاى مفهوم باشد بدهم . لا اقل اين نتيجهاى است كه من از طرحها و نقشههائى كه شاگردان كشيده بودند و بعدها من آنها را تصحيح كردم بدست آوردم . يك اسكلت « 17 » كامل ، و همچنين بسيارى از لوازم ديگر را كه آماده و خشك شده بود و مقدارى ديگر از وسايل كار را كه در الكل نگاهدارى مىشد از مملكت خود بهمراه آورده بودم . شاگردان كه قبلا تصور مىكردند با دست زدن به استخوان نجس مىشوند چندان بر اين احساس خود چيره شدند كه خود براى تحقيق به درآوردن جمجمه از قبور مبادرت مىورزيدند . اصولا اغلب اينها به رغم نقائصى كه در كار لوازم و تأسيسات بود و با وجود اشكالاتى كه از نظر زبان داشتند در دورهء اول پيشرفتهاى حيرتانگيزى كردند ؛ اما متأسفانه شور و شوق اوليهء آنان هم به همين سرعت فروكش كرد و اين خود ديگر در منش و خلقيات شرقيان است ؛ آنها به سهولت مطلب را مىفهمند و درك مىكنند ولى پس از گامهاى نخستين به اين توهم دچار مىشوند كه به مرز دانش رسيدهاند و بعد ديگر راه تكاهل پيش مىگيرند . كوشش مداوم و مستمر چيزى است كه شرقى از آن خبر ندارد . حال اگر اين را هم در نظر بگيريم كه به علت تعطيلات بىحد و اندازه در هر سال بيش از صد روز به درس و مشق پرداخته نمىشود و شاگردان به خاطر لياقت ، جديت و استعدادشان از طرف بزرگترها مورد تشويق قرار نمىگيرند بلكه فقط به علت خانواده ، زيبائى اندام و اينكه مورد حمايت چه كسانى هستند طرف توجهند و از اينها گذشته بعضى از آنها كه هنوز در سن طفوليتند سواى مخارج درس ، كتاب و خوراك باز كمكخرجى بين پنجاه تا دويست تومان هر ساله دريافت مىدارند و حتى داراى يك يا چند زن هم هستند ، آن وقت متوجه مىشويد كه توقعات اوليهء من از نتيجهء زحماتم چرا هر دم بيشتر با ناكامى روبرو مىشد . البته نمىبايد از من خواسته باشند كه اطبائى كامل العيار تربيت كنم . وسايل و امكانات موجود و قواى من براى رسيدن به چنين هدفى تكافو نمىكرد ؛ من تنها مىخواستم كه اطلاعاتى كلى و عمومى در زمينهء طب و
--> ( 17 ) . اين اسكلت كه به خوبى نصب شده بود تا مدتها مورد كنجكاوى قرار گرفت . شاه و بزرگان مملكت هرگاه كه به بازديد مدرسه مىآمدند از من مىخواستند كه آن را به ايشان نشان بدهم و هميشه پرسشهاى فراوان در آن باره طرح مىكردند .